تبليغاتX
حسابدارهای جوان - روح

حسابدارهای جوان

وبلاگ کلاس 105 دکتر حسابی1 ماهشهر

روح

                                                        به نام خدا


مرتضي کاوه
رشته حسابداري
کلاس 105
موضوع تحقيق : روح
نام گتاب : انسان روح است نه جسد
نويسنده : دکتر رئوف عبيد

 


بيان چگونگي علم روحي جديد

چگونگي پيدايش علم روحي جديد .اگر کسي در ابتداي سي سال تلاش در نزد من مي گفت که زندگاني پس از مرگم آنهم بطور جادوانه وتقريباً شبيه همين زندگي يک حقيقت ثابت مي باشد ويا اينکه ارتباط عالم روح وماده ،از لحاظ علمي محرز شده ،بطور قطع اوراخرافاتي مي دانستم ومي گفتم قبول کردنچنين ادعائي در قرن بيستم در ست نيست .وچيزهايي را به وي نسبت مي دادم که ممکن است آن شخص با خواندن اين کتاب بمن نسبت بدهد .ويا اينکه دشمنان اين دانش درآشکار وپنهان مرا تنقيد کنند .چيزي که سبب شد من اين عقيدة موهوم خود را تغيير دهم ،طولاني بودن سالهاي بررسي وتحقيق من درباره اين علم بود که با مشاهده آنهمه دلايل وتجربيات ،به حقانيت اين دانش معترف شدم وبر خود لازم دانستم در اين باره مطالبي بنويسمبخصوص بعد از انکه براي من روشن شد که سبب دشمني مردم در هر کار ويا هر امري ،عدم آگاهي آنها از آن کار ويا موضوع مي باشد.پس طبق اينقاعده ،مردم هميشه دشمن با هر کار جديد ،خواه کوچک باشد وخواه بزرگ ،از پديده هايي است که نخستين طالبان کشف حقيقت علمي با آن مواجه شدند .ودر برابر آن دشمني دو نوع عکس العمل از خود نشان دادند .عده اي جان خود را در راه مقصود خود فدا کردند .مانند سقراط وديگر شهيدان راه علم ودانش .عده اي هم از کشف خود دفاع کردند مانند پاستور .هنگاميکه جهان ميکروبهارا کشف نمود که بزرگترين کشف در تاريخ پزشکي بشمار مي رفت ،خود را ناچار به مبارزة مرگ وحيات با پزشکان معاصر خود ديد.بطوري که حتي يکي از آنها را به مبارزه تن بتن (دوئل )دعوت نمود .

ارزش علم روحي از لحاظ توليد ايمان علمي به خداوند
علم روحي جديد بدين جهت دعوت نيرومند براي اراسته شدن انسان ها به مکارم اخلاقي وتقويت ايمان آنان به خداوند وتکريم در برابر عظمت عدل وحکمت ورحمت او مي باشد ،که چون تفکر اينکه انسانها بوسيلة مرگ از بين مي روند ،موجب مي گردد که ما انسانها براي هر کدام از احساسات که در ضمير ماست ،موجب مي گردد که ما انسانها براي هر کدام از احساسات که در ضمير ماست ،حد معيني قائل شويم .حتي براي احساس عدالت وفضيلت هم حد محدودي تصور کنيم .در صورتيکه به حکم ناموس فطرت هر انسان عادل ونيکو کار حق دارد از خداوند خويش ،پاداش عادلانه وحکيمانه انتظار داشته باشد .اما وقتيکه ما مرگ را
وسيله متلاشي شدن واز بين رفتن انسانها بدانيم ،ديگر نمي توانيم معتقد به اين پاداشهاي عادلانه باشيم .زيرا وقتيکه انسان در عرض چند سال رنج وزحمت مي کشد ،به اميد اين است که خداوند پاداش اين رنج وزحمت را بوي عطا کند .ولي وقتيکه عمرش بسر برسد وبميرد وجسدش متلاشي گردد وبقائي نداشته باشد ديگر پاداشي در بين نخواهد بود .
بدين جهت است که فيلسوف مشهور عمانول کانت مي گويد :ايمان به خداوند مسئله علاقه ميان خدا وطبيعت نيست ،ويا علاقه ميان خدا واين جهان نمي باشد ،بلکه رابطة بين ضمير انسان وخداوند است .چون دلايل اثبات وجود خداوند ،از ضمير انسان سرچشمه مي گيرد ،ودرک اين مسئله که بوي وحي مي شود (با مردم همانطور رفتار کن که مي خواهي مردم با تو آن رفتار را بکنند )به ضمير انسان مربوط است واين وحي که خداوند آن را در نفس
 انسان به وديعت گذارده وضامن سعادت کساني است که از اين وحي اطاعت کنند .ولي تجربه نشان داده که اغلب اطاعت کنندگان اين اصول در دنياروي سعادت وآرامش نمي بيند ،بلکه گنهکاران به سعادت زندگي دست مي يابند .پس بايد جهان ديگري باشد تا در آن جهان پاداش اعمال نيک او ازطرف خداوند داده شود .اين يک برهان ادبي براي جاودانگي روح وآزادي انسان مي باشد .تنها علمي که مي تواند محبت را ميان همه انسانها اشاعه
دهد وسبب گردد که مردم نسبت به اديان با نظر احترام وتکريم نگاه کنند ،علم روحي جديد مي باشد .
شايد بخاطر همين مسئله است که مرحوم استاد محمد فريد وجدي با تلاش فراوان ،علم جديد روحي را به مردم عرضه کرده واز آن دفاع نموده است .
چنانکه در دايره المعارف (از قرن 14تا قرن بيستم )خود مي گويد :براي خواننده سزاوار است که در اخلاق وسيرت دو شخص تعمق ودقت کند .يکي کسي است که جادوانگي روح را منکر مي باشد ،وتصور مي کند وقتي که مرد ،جسدش به تحليل مي رود ومحو مي گردد .وهر چيزيکه از علم وفکرداشته باطل مي شود .وديگري کسي است که به جادوانگي روح معتقد است واعتقاد دارد که مرگ ،منتقل شدن از دار عمل بدار پاداش وجزاست .براي اين شخص درهاي جمال ومعنويت باز مي شود که عروج بسوي آن جمال وکمالات ،بطور دائمي مي باشد . چنين شخصي مسلماً براي هر کدام از اعمالورفتار خود در زندگي تعمق ودقت مي کند .سعي دارد روح خود را به زيور صفات وفضائل علمي واخلاقي آراسته سازد .ولي اگر به احوال شخص اولي که منکر جاودانگي روح است نگاه کند ،مي بيند براي اين شخص عاملي وجود ندارد که اورا از هوا وهوس باز دارد .ويا جلو گمراهي وطغيان اورا بگيرد .ويا اينکه وي را از کارهاي باطل باز دارد ،ويا وي را از عاقبت شوم کارهاي زشت بترساند من از کساني هستم که معتقدم روح ،يک نيروي ذاتي براي مهار کردن نفس سر کش صاحبش از عالم علوي اعطاء شده که با فطرت خود ،صاحبش را بسوي کمال مي کشاند .لکن کمتر اتفاق مي افتد که انسان روحش را به جسدش مسلط سازد .چون اين کار به رياضت نفسانس سخت نياز دارد .واين رياضت هم فقط براي کساني آسان جلوه مي کند که به جاودانگي روح اعتقاد کامل داشته باشند .پس اعتقاد به خلود روح است که مي تواند شعاع ايمني وآرامش خاطر انسانها را بسوي بي نهايت ،بکشاند .وبخاطر اين موهبت فطري خود را آماده ترقي وتکامل در علم واخلاق وفضايل بنمايد .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 1:47  توسط حسابدارجوان  |